تبليغاتX
هـم نفــس

هـم نفــس

دار بزن … خاطرات کسی که تـو را دور زده حالم خوبه …اما گذشته ام درد میکنه . . .

اگر روزی تهدیدت کردند،

بدان در برابرت ناتوانند!

اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست!

اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد...

+نوشته شده در چهارشنبه 9 فروردین1391ساعت12:58 بعد از ظهرتوسط انــیـس | |

روزی خیانت به عشق گفت:دیدی؟من بر تو پیروز شده ام.

عشق پاسخی نداد.
خیانت بار دیگر حرفش را تکرار کرد.
ولی باز هم از عشق پاسخی نشنید.
خیانت با عصبانیت گفت:چرا جوابی نمی دهی؟

سپس با لحنی تمسخر آمیز گفت:انقدر بار شکست برایت

سنگین بوده است که حتی توان پاسخ هم نداری؟

عشق به آرامی پاسخ داد:تو پیروز نشده ای.
خیانت گفت:مگر به جز آن است که هر که تو آن را عاشق کرده ای

من به خیانت وا داشته ام؟

عشق گفت:آنان که عاشق خطابشان می کنی بویی از من نبرده اند.
چرا که عاشقان هرگز مغلوب عشق نمی شوند



+نوشته شده در چهارشنبه 9 فروردین1391ساعت12:46 بعد از ظهرتوسط انــیـس | |

به این که راحت دروغ می گی ، عادت کردم ! 
ولی ... دلم می سوزه 
وقتی برای اثبات دروغت... 

می گی به جون تو که دوستت دارم!

+نوشته شده در چهارشنبه 9 فروردین1391ساعت12:6 بعد از ظهرتوسط انــیـس | |


بافکر او به خواب رفت ، 

در آغوش دیگری از خواب پرید ...! 

به یاد او در آغوش دیگری گریست ، 
دستان او را می خواست تا اشک هایش را پاک کند ، 
اما دستان دیگری پاک کرد ...! 

" او هم به خودش ، هم به دیگری ظلم کرد ..."

+نوشته شده در چهارشنبه 9 فروردین1391ساعت12:2 بعد از ظهرتوسط انــیـس | |


با خودم قرار گذاشتم که دیگه نخندم !! 


زندگی ظرفیت ِ این همه خنده رو نداره ...



به دیار دیگری میروم 
میروم که شاید کسی یادم کند... 
شاید به یاد من کسی گریه کند... 
شاید روزی که بفهمم کسی عاشقم هست... 
دیگر عاشق نباشم.... 
چون دیگر نخواهم بود.... 

...برای کسی که هرگز یادم نکرد...




+نوشته شده در چهارشنبه 9 فروردین1391ساعت12:2 بعد از ظهرتوسط انــیـس | |


خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ... خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد ! گناه تنها کردار زشت نیست گناه میتواند ذهن هوس آلود باشد !

+نوشته شده در چهارشنبه 9 فروردین1391ساعت10:23 قبل از ظهرتوسط انــیـس | |

ﻣﻦ ﺗﺎﻭﺍﻥ
ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻡ
ﮐﻪ ﻧﺎﻣﺶ ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﺗﻮ. ﺗﺎﻭﺍﻥ ﺻﺪﺍﻗﺘﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻧﺎﻣﺶ ﺧﯿﺎﻧﺖ
ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺑﺎﺧﺘﯿﻢ
ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﻭ ﺗﻮ ﻋﺸﻖ ﭘﺎﮐﻢ ﺭﺍ!!!..


چه بی ریا آمدم به قلب عاشق تو

باورم شد حرفای بظاهر صادق تو

چه پُر غرور میروی از این دلِ شکسته

انگار عهدی نبستی با این عاشق خسته

جنگل چشمات هواش چه سرده     هر نگاه تو حدیث درده 

رفتنت دیگه شده مصمم             اما دل هنوز باور نکرده

نکنه رنجیدی از من بگو تقصیرم چیه؟

یا که دل به دیگری دادی بگو اون کیه؟

نکنه که از حقیقت تو میخوای فرار کنی

بری و یک بار دیگه منو بیقرار کنی

به اون شقایقی که مست عشقه

از تو جدا شدن شکست عشقه

من با وفا بودم بامن جفا کردی

تنها خدا داند با دل چه آ کردی

شرمنده ام از دل از عشق بی حاصل

+نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1391ساعت9:49 قبل از ظهرتوسط انــیـس | |

در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم

در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم

در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد و تلخت گریه کردم

در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که ناگاه به یاد لحظه هایی که بودی و اکنون نیستی ایستادم و آرام گریه کردم

ولی اکنون میخندم،آری میخندم به تمام لحظه های بچگانه ای که به خاطرت اشکهایم را قربانی کردم

                                 

+نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1391ساعت9:28 قبل از ظهرتوسط انــیـس | |

نمی توانم به خودم دروغ بگم که وقتی آمدی نلرزیدم

نمی توانم دروغ بگم که وقتی صدات تو گوشم نجوا کرد چشمام پراز اشک نشد

نمی توانم دروغ بگم که نفسام به شمارش نیفتاد

نمی توانم دروغ بگم که دوستت ندارم نه تو واسه من واقعا مسیر بودی و خواهی ماند تا به زندگیم ادامه

بدهم درست که خیلی چیزارو از دست دادم اما از قدم زدن تو این مسیر لذت میبرم.

+نوشته شده در پنجشنبه 3 شهریور1390ساعت9:8 قبل از ظهرتوسط انــیـس | |

 
نگاه کن من چه بی پروا،چه بی پروا به مرز قصه های کهنه میتازم نگاه کن با چه سر سختی تو این سرما برای عشق یه فصل تازه میسازم یه فصل پاک،یه فصل امن و بی وحشت برای تو که یک گلبرگ زود رنجی یه فصل گرم و راحت زیر پوست من برای تو که با ارزش ترین گنجی نگاه کن من به عشق تو چه لیلا وار تن یخ بسته ی پروازو می بوسم بیا گرم کن منو با سرخی رگهات من اون رگهای پرآوازو می بوسم تو رو میبوسم ای پاکیزه ی عریان تو رو پاکیزه مثل مخمر قرآن طلوع کن من حرارت از تو می خواهم ظهور کن من شهامت از تو میگیرم بیا،هیچ کس مثل من وتو عاشق نیست مثل ما عاشق و همسایه و همدم بیا،از شیشه ی سخت و بلند عشق مثل ارابه ی نور رد بشیم با هم نگاه کن،من چه شبنم وار چه شبنم وار به استقبال دستای خزون میرم هراسم نسیت از این سرمای ویرانگر برای تو،من عاشقانه میمیرم  

+نوشته شده در دوشنبه 24 مرداد1390ساعت7:40 بعد از ظهرتوسط AT | |